گیلان از نظر زمین شناسی
در گذشته های دور، دانشمندان درک درستی از زمان، طول عمر و پیدایش زمین نداشتند و همین عامل موجب شده بود تا از ماهیت تحولات تدریجی و مینیاتوری طبیعت آگاهی دقیق و درستی نداشته باشند. در گذشته اغلب فکر می کردند که عمر زمین تنها چند هزار سال است. دانشمند ایرانی، ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه بدون آن که خود نظری ابراز دارد نوشته است که « ایرانیان و مجوس عمر جهان را بنا بر بروج دوازده گانه، دوازده هزار سال دانسته اند.»
با پیدایش روش های علمی تعیین عمر سنگ ها یا سال یابی از طریق نیمه عمر عناصر سنگ ها، درمی یابیم که عمر زمین بسیار بسیار بیشتر از تصورات گذشتگان است. عمر زمین نه فقط چند ده هزار، بلکه زمان پیدایش کره زمین و جدا شدن آن از کره خورشید به حدود 5/4 میلیارد سال می رسد. این درک ذهنیت ما را از زمین و آنچه در آن وجود دارد و به ویژه تحولات بسیار تدریجی و کندی که معمار طبیعت با حوصله ای وصف ناشدنی به طراحی ریخت شناسی آن مشغول است، تغییر داده است.
در قرون وسطا دانشمندان از دیدن چین و شکن سنگ های ظریف در لایه های سنگی کوه ها حیرت می کردند و از خود می پرسیدند که این سنگ های شکننده چگونه تا این حد به نرمی چین خورده اند؛ بدون آن که شکستگی هایی در آن پیدا شود. آن ها چون درک نادرستی از زمان داشتند، پاسخ درستی برای پرسش خود نمی یافتند. با آگاهی علمی از زمان در زمین شناسی و آگاهی از عمر چند میلیاردی زمین متوجه شدیم که آن چین خوردگی ظریف در سنگ های سخت و شکننده حاصل 2 عامل مهم است: یکی زمان طولانی که تحولات زمین شناسی پشت سر گذاشته است و دیگری فشار زیاد و مداوم. با پی بردن به واقعیت زمان در زمین شناسی بسیاری از مفاهیم تحول در روی زمین نیز تغییر کرد. دانشمندان متوجه شدند که تغییرات در طبیعت را نباید با عمر انسان که عموماً به صدسال هم نمی رسد، ارزیابی کنند.
زمین به صورت توده ای از غبار بی شکل تشکیل یافته از عناصر گوناگون، در حدود 5/4 میلیارد سال پیش از کره ی خورشید جدا شد و همانند دیگر سیارات به دلیل جاذبه خورشید به دور آن شروع به گردش کرد. این توده غبار مانند، به دور خود نیز به گردش در آمد. گردش به دور خود به مواد تشکیل دهنده ی غبارمانند زمین شکل شَلجَمی داد؛ همانند توپی که از 2 طرف کمی تو رفته باشد؛ زیرا سرعت گردش زمین به دور خود در منطقه ی استوایی بیش از نقاط جنوبی و شمالی آن است.
کره یا گوی گداخته ی اولیه که از خورشید جدا شده بود، همان طور که شکل می یافت، شروع به سرد شدن کرد. این سرد شدن همانند سیب زمینی پخته از بیرون آن صورت گرفت. در نتیجه، پس از مدتی سطح خارجی زمین پوسته ای سنگی شد که با قشر نرم و مذاب زیرین پوسته تفاوت داشت. دانشمندان ضخامت این پوسته را در مناطق خشکی و قاره ها بین 70 تا 100 کیلومتر و در زیر اقیانوس ها بین 5 تا 10 کیلومتر تخمین زده اند. ما در هرجایی که زندگی می کنیم، روی پوسته سنگی با ضخامت کم تر از 100 کیلومتر ایستاده ایم. در زیر این پوسته، گوشته ای قرار دارد که سنگی و سخت نیست. زمین شناسان آن را به ماده ی مذاب ژله مانند تشبیه کرده اند که پوسته سنگی روی آن شناور و به کندی در حرکت است.
پوسته سنگی کره زمین برخلاف پوسته ی پرتغال که پوشش یک پارچه ی گوشته ی آن است، پیوسته و یک پارچه نیست، بلکه تکه تکه است و به صورت قطعاتی که جغرافیدان ها و زمین شناسان به آن ها صفحه یا پلیت می گویند، در آمده است. این قطعات در امتداد شکستگی های عمیقی که به آن گسل می گویند، در کنار هم قرار گرفته اند. به عبارت دیگر، این قطعات سنگی به صورت ورقه هایی بی شکل و شکسته همانند تخته ی شکسته ای که دوباره با دست به هم چفت شده باشند، به هم چسبیده اند.
علت قطعه قطعه شدن پوسته زمین این است که این قطعات به دلیل جریان هم رفتی درمواد مذاب زیرین پوسته دارای حرکت هستند و روی مواد مذاب زیرین همانند کشتی روی آب حرکت می کنند. البته با سرعت 1 یا 2 سانتی متر در سال. در جایی که این قطعات به طرف هم حرکت می کنند، با هم برخورد می کنند و در اثر فشار موجب شکستگی های بیشتر در پوسته ی سنگی می شوند. زلزله ها نیز عموماً در حاشیه ی همین محل های برخورد پدید می آیند. در برخی موارد پوسته بر اثر حرکت مواد مذاب زیرین که حرکتی خلاف جهت هم دارند، می شکند. در نتیجه در محل شکستگی قطعات از هم دور می شوند. در محلی که صفحات از هم دور می شوند، پوسته سنگی جدید پدید می آید که به آن حاشیه ی سازنده ی زمین می گویند. تغییرات پوسته سنگی و سطح زمین در زمین شناسی و جغرافیای طبیعی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و محل اصلی تغییرات زمین شناسی شناخته شده است.
شناخت گسل ها که در بین قطعات پوسته به وجود آمده اند، اهمیت زیادی در روند ریخت شناسی رویه ی سطحی پوسته ی سنگی زمین در هر منطقه دارد. به زبان ساده، گسل شکستگی عمیقی در پوسته ی سنگی زمین است که با جابجایی دو طرف شکستگی و پیدایش اختلاف سطح دو طرف پوسته ی شکسته همراه است. تمام این فرایندها را در زمین شناسی و جغرافیای طبیعی که از درون زمین منشأ می گیرند، فرایندهای تکتونیکی یا زمین ساختی می گویند. جابجایی های پوسته ی سنگی و ضخیم زمین در امتداد گسل ها صورت می گیرد و می تواند تأثیر زیادی روی سطح زمین برجای بگذارد، همان طور که بر سطح گیلان نیز تأثیر نهاده است.
گسل هایی که در پوسته ی سنگی زمین در گیلان پدید آمده اند، زیادند. اما 3 گسل اهمیت زمین ساختی دارند و در معماری اسکلت اصلی امروزی زمین مهم ترند. نتیجه ی کار و عمل این گسل ها سبب شده اند تا کوه و جلگه به گونه ای شکل گیرند که مکان های زیست انسانی به نواحی معینی محدود شود.
سه گسل پدید آمده در گیلان، در تعیین شکل و ریخت زمین در این استان نقش مهمی داشته اند:
1- گسل موسوم به آستارا: روند آن شمالی و جنوبی است. در شرق کوه های تالش و تقریباً در مرز بین جلگه و کوهستان واقع شده است. این گسل از جمهوری آذربایجان آغاز و تا جنوب فومن ادامه می یابد. از این رو، بهتر است این گسل را گسل آستارا – تالش – فومن بنامیم. این گسل در زمین شناسی ایران و گیلان به گسل آستارا معروف شده است ولی همان طور که در نقشه نشان داده شده، با توجه به امتداد گسل تا جنوب فومن نام آستارا برای آن مناسب نیست. جلگه ی کرانه ی باریک آستارا – رضوان شهر محصول فعالیت این گسل است؛ در امتداد این گسل، زمین های جلگه ای باریک کرانه ای پایین افتاده و به قول زمین شناسان سابسیدانس subsidance)) داشته است. در غرب این گسل، برعکس، بر اثر فشاری که از غرب وارد شده، توده ی کوهستانی تالش بالا آمده و در امتداد این گسل مرز کوه و جلگه به یک باره با شیب تندی از هم جدا شده است. این گسل در جلگه ی مرکزی گیلان نیز تا جنوب فومن و شفت و در امتداد مرز جدایی کوه و جلگه کشیده شده است. این گسل و گسل لاهیجان در پیوندی که با هم پیدا می کنند، عملکرد زمین ساختی مهمی را در زمین شناسی گیلان سازمان می دهند و جلگه ی مرکزی گیلان را تشکیل می دهند.
2- گسل لاهیجان: روند شمال شرقی- جنوب غربی پیدا کرده است. این گسل تقریباً بر درّه ی سفیدرود منطبق شده و یا بهتر است بگوییم دره ی سفیدرود خود را بر آن منطبق کرده و از فعالیت زمین ساختی آن متأثر شده است. به نظر می رسد که گسل لاهیجان بین گسل البرز و گسل آستارا- تالش – فومن به صورت لولا عمل می کنند، این دو گسل را نه به صورت فیزیکی بلکه به صورت کارکردی به هم پیوند می دهد تا در تحلیل نهایی، پوسته زمین را در جلگه های گیلان در امتداد این گسل ها از کوه های البرز و تالش جدا کند و عمل سابسیدانس را تسهیل نماید.
3- گسل بزرگ البرز: این گسل به طول 600 کیلومتر در دامنه ی شمالی البرز از گرگان تا لاهیجان کشیده شده، فرونشست جلگه ی مازندران و جلگه ی شرقی گیلان را از چابکسر تا لنگرود سبب شده است.
این سه گسل در عملکردی هماهنگ، همواری و ناهمواری های گیلان را در طی میلیون ها سال فعالیت خود به صورتی که امروزه مشاهده می شود، طراحی کرده اند. قسمت شمالی این گسل ها فرو افتاده و جلگه های سه گانه ی گیلان را ساخته اند، در جنوب این گسل ها توده های کوهستانی تالش و البرز بالا رفته و کوه های گیلان را در امتداد این گسل ها بالا کشیده اند.
سه جلگه و سرزمین هموار کرانه ای در گیلان در ارتباط مستقیم با فعالیت گسل ها یا فعالیت تکتونیکی (زمین ساختی) این سه گسل شکل گرفته اند، جلگه ی باریک غربی که از آستارا تا رضوانشهر کشیده شده محصول فعالیت زمین ساختی گسل آستارا – تالش – فومن است. جلگه ی باریک شرقی، از لنگرود تا چابکسر بر اثر فعالیت زمین ساختی گسل بزرگ البرز شمالی پدید آمده است. و جلگه ی وسیع گیلان، از ماسال – فومن- شفت تا لنگرود – چمخاله – دستک، حاصل فعالیت زمین ساختی سیستم گسل های سه گانه در پیوند عملکردی با یکدیگر است.
البته پس از عملکرد گسل ها ، نقش رودخانه ها به ویژه رودخانه پرآب و در نتیجه پر رسوب سفیدرود با رسوب گذاری وسیع، در پیدایش عرض و طول این جلگه مهم و پراهمیت بوده است. این سه گسل بر اثرفعالیت زمین ساختی خود، موجب شده اند تا جلگه های سه گانه ی امروزی گیلان در میلیون ها سال قبل از کوه های تالش و البرز جدا شوند و نشست خود را در امتداد گسل ها آغاز کنند، سپس فرسایش و رسوب گذاری رودخانه ها و به ویژه سفیدرود، در ریخت شناسی رویه ی سطحی زمین به نحو بارزتری اثر گذاشته است.
زمین های کواترنر و قبل از آن
زمین های جلگه ای و کوهستانی در گیلان چگونه، از چه زمانی و از چه موادی پدید آمده اند؟
زمین شناسی و جغرافیای طبیعی، تقسیمات زمانی خاص خود را دارند که بر اساس تحول زیستی در کره زمین انجام گرفته است. به طور کلی در زمین شناسی به 4 دوران تقسیم شده است؛
دانشمندان علوم زمین، تا قبل از 570 میلیون سال را که اطلاعات زیستی اندک و ناقصی از آن وجود دارد پرکامبرین می نامند. کامبرین اولین دوره ی دوران اول زمین شناسی است. بنابراین پرکامبرین به مفهوم قبل از کامبرین یا قبل از دوران اول است. پرکامبرین را عموماً جزء دوران های زمین شناسی به حساب نیاورده اند.
از 570 میلیون سال تا 225 میلیون سال پیش را دوران پالئوزوئیک حیات اولیه و قدیمی می نامند. پالئو به معنی قدیم و زوئیک به معنی حیات است. این نام گذاری بر پایه ی تحول زیستی انجام شده است، زیرا فسیل های اولین موجودات زنده، تک سلولی بوده اند و 570 میلیون سال قدمت دارند. دوران پالئوزوئیک را در زمین شناسی و جغرافیای طبیعی دوران اول نام نهاده اند.
از 225 تا 65 میلیون سال پیش را دوران دوم یا مزوزوئیک یعنی مرحله ی حیات میانی (نه قدیم نه جدید) می گویند.
دوران سنوزوئیک یا مرحله ی حیات جدید را دوران سوم می نامند که از 65 میلیون تا 2 میلیون سال پیش است.
و سرانجام دوران چهارم یا کواترنر، که به سنوزوئیک تعلق دارد، از 2 میلیون سال پیش تا امروز را دربر می گیرد و با حضور انسان ریخت ها بر روی کره ی زمین مشخص می شود. ما اکنون در دوران کواترنر زندگی می کنیم. کواترنر شامل 2 دوره است، پلئیستوسن که از 2 میلیون سال تا 10 هزار سال پیش را در بر می گیرد و هولوسن که به آن عصر حاضر نیز می گویند. این دوره از 10 هزار سال پیش آغاز شده و تا امروز ادامه یافته است. هولوسن (عصر حاضر) با فعالیتِ تمدنیِ بشرِ کشاورز همزاد بوده و اهمیت بسیار زیادی در جغرافیای انسانی دارد.
زمین های کواترنر از اهمیت زیادی در زندگی بشر امروز برخوردار است، زیرا این زمین ها به دلیل جدید بودنشان، هنوز کمتر سخت و سنگی شده اند و بستر مناسبی برای فعالیت های کشاورزی و به طور کلی فعالیت های انسانی فراهم کرده اند. از این رو هرجایی از سطح کره ی زمین که این زمین ها در آن گسترش یافته است، در صورتی که آب و هوای مناسبی داشته، توجه انسان را برای سکونت و فعالیت به خود جلب کرده است. چنان که در نقشه پیداست ، جلگه های سه گانه غربی، شرقی و مرکزی گیلان با رسوب های دوره ی کواترنر پوشیده شده اند و بیشتر از 90 درصد جمعیت و فعالیت انسان در همین پهنه از گیلان جای گرفته است.
توزیع جغرافیایی رسوب های کواترنر نشان می دهد که این زمین ها عموماً در بخش هایی از جلگه که تکیه به کوهستان داده، قدیمی تر و متعلق به دوره ی پلئیستوسن است و بخش هایی که به ساحل کنونی نزدیک اند، به 10 هزارسال اخیر یعنی دوره ی هولوسن (عصر حاضر) تعلق دارند، مدت زیادی نیست که از آب خارج شده اند و نسبت به زمان زمین شناسی بسیار بسیار جوان به شمار می روند. رسوب های تشکیل دهنده ی این زمین ها، اغلب از رس، سیلت، ماسه، شن و رسوب های مردابی تشکیل شده است. این رسوب ها یا از رسوبات سیلابی رودخانه ای و یا از رسوبات باقی مانده از عقب نشینی دریا است. در هر حال زمین های جلگه ای گیلان، اغلب از رسوبات نرم کواترنر ، پوشیده شده و بستری مناسب برای کشت و کار و فعالیت انسان معاصر در گیلان، فراهم کرده است.
پهنه های لرزه خیز
خطر زمین لرزه تقریباً در همه جای کشور وجود دارد، ولی گیلان یکی از مناطق پرخطر از نظر لرزه خیزی است. نقشه پهنه بندی خطر نسبی زمین لرزه با دقت مقیاس 1:1000000 با استفاده از عکس های هوایی، تصاویر ماهواره ای، داده های زمین لرزه ای، زمین لرزه های تاریخی، بازدیدهای صحرایی و برداشت از گسله های بنیادی یک گروه از متخصصان برای طرح کالبدی ملی ایران برای وزارت مسکن و شهرسازی در اوایل دهه ی 1370 تهیه شده است. در این نقشه برای نخستین بار، ایران در 6 پهنه ی خطر نشان داده شده است. تهیه کننده های نقشه های گیلان معتقداند در گیلان پهنه ی با خطر بسیار بالا وجود ندارد اما پهنه ی با خطر بالا سراسر گیلان را از غرب تا شرق پوشش می دهد و در جنوب استان در محور منجیل – لوشان نیز خطر بالای زمین لرزه سکونتگاه ها را تهدید می کند.
قدیمی ترین زلزله ی تاریخ گیلان که درباره ی آن اطلاعات کافی در دست است، زمین لرزه سال 889 هجری قمری است. ظهیرالدین مرعشی نویسنده ی کتاب تاریخ گیلان و دیلمنستان ناظر این زلزله بوده و آن را با جزئیات ثبت نموده است :
«روز یکشنبه، سی ام شعبان، موافق بیست و هشتم آذر ماه قدیم که آفتاب در سه درجه و صفر دقیقه بود، از تقدیر حکیم علیم، جلت قدرته، قریب به غروب آفتاب، زلزله ای عظیم واقع شد و اتفاق حسنه را حضرت اعلی خلافت پناه {میرزا علی حاکم لاهیجان} در باغ دیلمان نماز عصر گزارده، به سر سجاده ی تقوی نشسته، متر صد شام بود که این واقع شد و بسیار عمارت صورت انهدام پذیرفت.اما در بعضی ولایت بیشتر و بعضی جا کمتر بود. مثلا در ناحیه ی شکور [اشکور] در بعضی قرا بیشتر بود و بسیار بنای قدیم منهدم گشت و هفتاد نفر از اناث و ذکور در زیر گل و چوب درجه ی شهادت یافتند و بعضی را که حیات باقی بود، بعد از یک روز و دو روز [از] آنجا بیرون می آوردند و در گرجیان و گلیجان صد و شش نفر به رحمت رفتند و در رودبارات نیز بسیار فوت شدند. اما عدد به تحقیق معلوم نشد و در قلعه ی پالیس طالقان هفتاد و هشت نفر از صاحبان قلعه فوت گشتند و در تنکابن عمارت عالیه از قصر و مساجد و مشاهد و حمامات منهدم گشت و بعضی که تمام نیافتاد، شق شد، چنان که قابل اصلاح نشد و در رانکوه و لاهیجان و گوکه و کیسم و پاشیجا و لشت نشا، زلزله ای محکم شد. اما کسی فوت نگشت و آن چنان خرابی واقع نشد و در دیلمان بسیاری از عمارات کهنه بیافتاد، اما اهالی را خیر بود و هشتپر کهنه ی رانکوه بعضی بیفتاد؛ و بسیار مواضع دیلمستان از قلل جبال سنگ های عظیم بغلتید و بسیار مواشی را به هلاک آورد و در جنده رودبار گرجیان از قله کوه خوکی از هیبت زلزله بجهید و در رودخانه بیافتاد و بمرد. قصر سردابه سرگرجیان که بنایی محکم بود ، با زمین هموار شد و دو نفر که در آن مقام به پاس پایی مشغول بودند فوت شدند و بعد از آن از حکمت حکیم علیم هر روز یک نوبت و دو نوبت زلزله واقع می شد، چنان که مردم از بناهایی که باقی بود بیرون آمده، به صحرا بودند و تا آخر رمضان سنه مذکور {889} همه روزه و یک روز در میان زمین می جنبید. چون در ولایت گرجیان خرابی بی حد واقع شده بود، حقیر را امر شد {از جانب میرزا علی} که آن جا رفته و از آن حال اعلام درگاه اعلی گرداند و به تعمیر آن خرابی ها مشغول گردد.»
در کتاب زلزله های تاریخی ایران، نویسندگان تاریخ وقوع این زلزله را 15 اوت (24 مرداد) برابر سوم شعبان سال 890 هجری ذکر کرده اند. آن ها احتمالاً به مرجع رابینو که کتاب مرعشی را در سال 1911 ویرایش کرده و در آن سال وقوع زلزله را 890 هجری نوشته است، استناد کرده اند. در ویرایش ستوده از کتاب مرعشی وقوع زلزله در مرداد ماه از آذر ماه مناسب تر است، زیرا عموماً رفتن حاکمان گیلان به دیلمان، در تابستان بوده نه اواخر آذر. ممکن است رابینو در تبدیل سال هجری به سال میلادی اشتباه کرده باشد.
منصورغفارزاده